طاها جون الان طاها جون الان ، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 26 روز سن داره

طاها پسرک پاییزی ما

کاش زود بگــــــــــذره این دوریـــــــــــــــــ

از شیخ بهـایی پرسیدند: خیــــــــلی سخت می گــــــــذرد، چــــه باید کــــــــرد؟ شیخ گفت: خودت که مـــــــی گویی، سخت می گــــــذرد، سخت که نمــــــــی ماند! پــــــــس خدارو شکـــــــر که می گــــــذرد و نمــــی ماند...             چند روزه که خیلی کلافه ام و بی حوصله هیچ چیز خوشحالم نمی کنه نه مسافرت ...نه خرید... ااینکه نمی دونم چقدر باید صبر کنم تا این مشکل حل بشه و بتونم نوزادی رو به زندگیم دعوت کنم خیلی اذیتم می کنه واقعا نمی دونم حکمت خدا چیه ... تا چند وقت پیش کلی ذوق داشتم ولی حالا..... از صبح فقط همین جمله شیخ بهائی منو آروم کرده ... کـــــــــــاش زودبگذره   ...
30 شهريور 1392

درد دل زنانه

الان که دارم این مطلب رو می نویسم موقع اذان مغربه، حال خودم خوبه ولی حال دلم کمی تا قسمتی ابری و گرفته است ...  از وقتی این وبلاگ رو ساختم حدود ٦ ماه میگذره ، اون موقع من تازه تحت نظر پزشک شروع به خوردن داروهای قبل از بارداری کرده بودم که تا الان هم ادامه داره، وقتی مدتی که دکتر بهم گفته بود بعد از این میتونی اقدام به بارداری کنی هم تموم شد همسر گلم خیلی راضی به این کار نبود و با اینکه خییلی نی نی دوست داره ولی به قول خودش می خواست همه چیز روبه راه بشه بعد ... حالا هم که کار شوهری عوض شده و یکی دو ماهی طول میکشه تا بیمه تکمیلی بشیم . واااااااااااای خدایا دیگه خسته شدم پس من کی می تونم مامان بشم   مامان وبلاگی ها برام دعا کن ز...
14 شهريور 1392

این چند وقت ...

سلام به همه ی نی نی وبلاگی های عزیز ...آخرین بار نمیدونم اول ماه مبارک رمضان بود یا یکی دو روز قبل یابعد نمی دونم ولی الان ماه رمضان که تموم شده هیچ، چند روزی هم ازش گذشته ،دلیل اینکه من ایننننننقدر دیر خدمت رسیدم هم دسترسی نداشتن به اینترنت بود چون اینترنت خونه مامانم قطع بود. تو این مدت که  بیست و چند روزش هم تعطیلات تابستونی ما بود و من حسابی استراحت کردم، تو این هفته اخر هم که تعطیلات تابستونی شرکت محمد هم شروع شد و ما کلی ذوق داشتیم و می خواستیم با مامانم اینا بریم مشهد که متاسفانه یا خوشبختانه به دلیل اینکه همسرم چند وقتی بود پیگیر بود شغلش رو عوض کنه دقیقا روز قبل از اینکه بریم مشهد تماس گرفتند که باید بیای سرکار من هم خوشحال ب...
26 مرداد 1392

معجزه

صحبت از گرمای هوا بود که به ماه رمضان رسید...  * امسال روزه می گیری؟ اگر خدا بخواهد... *من هم می گیرم ، ولی کدام پزشک این همه سختی را برای بدن تأیید می کند؟ همان که وقتی همه پزشکان جوابت کردند، برایت معجزه می کند..." ...
18 تير 1392

یه نی نی

سلام ... امروز یه خبر خوب بهم رسید یکی از دوستای خیلی خوبم (فاطمه) که قبلا باهم همکار بودیم بارداره و قراره مامان بشه ، براش خیلی خوشحال شدم و امیدوارم دوره ی بارداری خوبی رو داشته باشه
18 تير 1392